ای زلف بی قرارتر از شعرتر بیا
بر ما مبارك است بیا از سفر بیا
حالا خبر شدند غزلهای تازه نیز
حالا و تازه تازه ولی بی خبر بیا
مهتاب شو ز شام غریبان متاب سر
خورشید شو زصبح گریبان به در بیا
كج كج كرشمه كن ولی ای كهنه كار كج
از نو هلال عقرب شق القمر بیا
با شبچراغ مدعیان نظر برو
با چلچراغ كوكب صاحب نظر بیا
بالی بزن به سمت سلیمان بال بال
بلقیس از مسافت بی بال و پر بیا
خسرو بیا به حضرت شیرین این غزل
ای خسرو ای غزل به شكر در شكر بیا
شكار
بیا تیغ و تیغ آبدارم بیا
دو ابرو بیا ذوالفقارم بیا
دچار و دچارم دچارم دچار
دچار و دچار و دچارم بیا
هلا ای رستم ای رستم ای رستم ای
هلا رستم، اسفندیارم بیا
دو تار از دو زلف از دو زلف از دو زلف
بیا ای دو تارم دو تارم بیا
چنین شیشه در شیشه در شیشه سرخ
اناری اناری انارم بیا
شمردم گلاب و شمردم گره
گلاب و گره می شمارم بیا
من آهو، من آهو، من آهو، من آه
شكارم شكارم شكارم بیا
آفتابگردان
تو در آفتاب هستی گل آفتابگردان
و به آفتاب مستی گل آفتابگردان
و چه مؤمنانه كافر و چه گل چه مؤمنانه
و هنوز بت پرستی گل آفتابگردان
تو گلی نشسته در گل تو نشسته گل به گل تو
و تو در خودت نشستی گل آفتابگردان
همه زرد را ببازی تو در آفتاب بازی
كه تو زرد چیره دستی گل آفتابگردان
تو گلی تو آفتابی گل و آفتاب هر دو
گل هر دو آمدستی گل آفتابگردان
تو پر آفتاب و پر گل تو پر از عبور صبحی
تو به صبح دل نبستی گل آفتابگردان
گل آفتاب بشكن و تو شیشه شیشه گل را
بشكن به ناز شصتی گل آفتابگردان
چارده
دوباره چارده كم كم دوباره چار و ده با هم
و كم كم چار و كم ده كم دوباره چار و ده با هم
و نم نم چارده آهسته هی نم نم هی آهسته
و هی آهسته هی نم نم دوباره چاروده با هم
دوباره دم دوباره دم دم و دم دم دوباره دم
دم و دم چارده دم دم دوباره چاروده با هم
و چارودم ِ دم آدم دوباره چارده دم آ
دمادم چارده آدم دوباره چاروده با هم
و مریم چار و عیسی ده و مریم چارده عیسی
و عیسی چارده مریم دوباره چاروده با هم
و عالم چارده عالم و عالم چارده قبله
و قبله چارده عالم دوباره چاروده با هم
و با هم چارده با هم دوباره چارده هم با
و با، با چارده هم هم دوباره چاروده با هم
دف
دف دف دف دَدَف دَدَف دف دف دف دَدَف بزن
هاها دفّ و دفّ و دف هاها دفّ و دف بزن
هی هی باده ی تهی هی هی هی زهی زهی
بشكن دور باطل و لایعقل به صف بزن
گیسو اشتباه شد روشن شد سیاه شد
لیلی سر به راه شد مجنون! سر به دف بزن
هی هی لاله ی طرب هی هی لاله لب به لب
آه ای لول شعله نوش آبی بر علف بزن
گل گل داغ تازه كن بلبل باغ تازه كن
ای ای داغ و داغ و داغ ای ای تف به تف بزن
زد زد زلف سنبله كج كج عقرب یله
می رقصد سبوسبو می رقصد تو كف بزن
گفتم توبه می كنم رفتم توبه بشكنم
ای دف دف ددف ددف فرصت شد ز كف بزن
واكن مشت این گره بشكن دور دایره
گم كن دست و پا و سر جان جان جان به كف بزن
می چرخی و می بری در كعبه چه می خری
ای خواهان مشتری چرخی در نجف بزن
با او شو طرف طرف تا او شو طرف طرف
یا او شو طرف طرف از هر سو طرف بزن
سر زد گیسوی دو دل اینك ذوالفقار دل
ای دل مرد باش و سر در پای شرف بزن
از آن تیغ، تشنه تر، از آن عشوه دشنه تر
اینك سینه و سپر اینك بر هدف بزن
هر دل به دل كه راه ندارد
هر كوچه ای كه راه ندارد
هر سینه ای كه آه ندارد
بیهوده پرسه می زنی ای دل
هر دل به دل كه راه ندارد
دل را سپرده ای به نگاهی
شاید كه دل نگاه ندارد
چنگی به دل نمی زنی ای اشك
ای زهر ه ای كه ماه ندارد
هر زمزمی كه زمزمه های
شیرین و تلخ چاه ندارد
وقتی كه ماه در پس ابر است
گویی كه شب گواه ندارد
چتر گیسو
چتر گیسو را پریشان و پریشان می زند
چتر در طاووس بازی های دوران می زند
گاه باران می شود بر چتر تنهایی ما
گاه چتری می شود تنها به باران می زند
ساق مرمر می شود هی ساق و مرمر می شود
خیمه از بلقیس مرمر در سلیمان می زند
گاه جولان می دهد با هر نفس در جان جان
گاه با رفرف سواران جان به چوگان می زند
باز خنجر می شود مجبور خنجر می شود
با لب مجبور خنجر آب حیوان می زند
با چلیپا با چلیپا با چلیپا دم به دم
در طریق كعبه راه شیخ صنعان می زند
استن حنانه را شیرین من حنانه شو
خسرو حنانه دارد حرف حنان می زند
طاووس
با آینه تا آمده با آینه طاووس
از باغ كجا آمده با آینه طاووس
طاووس كه با آینه طاووس تر آمد
طاووس ترا، آمده با آینه طاووس
طاووس هر آیینه حنایی زده هندی
از هند و حنا آمده با آینه طاووس
طاووس به رقص از همه جا آمده از رقص
رقص از همه جا آمده با آینه طاووس
طاووس چرا آمده هی این همه هی چشم
هی چشم چرا آمده با آینه طاووس
طاووس به تكرار شما آینه آمد
تكرار شما آمده با آینه طاووس
طاووس بر این حضرت طاووس مبارك
طاووس، دو تا آمده با آینه طاووس
گل
و گل گل گل، و گل با گل و اما گل
و گل گلها ، و گلها گل و اما گل
و تا گل گل، گل اما گل و گل گل تا
و تا گل تا و گل تا گل و اما گل
گره از غنچه گل واشد گره گل شد
گره از غنچه شد واگل و اما گل
و پیدا شد گل از پنهان و اما شد
گل از پنهان و پیدا گل و اما گل
و سرخ اما و گل سرخا و گل اما
و اما سرخ و سرخا گل و اما گل
گل اما حق ، حق اما گل، و گل حقا
و حقا حق و حقا گل و اما گل
و اما گل، گل اما گل و اما گل
و گل اما و اما گل و اما گل
چشم و چراغ
همیشه چشم و چراغی چراغ و چشم و همیشه
سه شیشه را سه ایاغی چراغ و چشم و همیشه
چراغ باغ و همیشه و باغ ، باقی چشمت
چراغ و باقی باغی، چراغ و چشم و همیشه
سراغ چشم تو چشمی همیشه آن همه روشن گرفته از تو سراغی چراغ و چشم و
همیشه
همیشه داغ و چراغی و داغ این همه چشمی
همیشه این همه داغی چراغ و چشم و همیشه
چراغ گُر گُر چشمی همیشه یاغی و گر گر
از این سه گر گر یاغی چراغ و چشم و همیشه
فراغ چشم تو از چشم از آن چراغ و چراغ از
از آن همیشه فراغی چراغ و چشم و همیشه
به شرط چشم همیشه چنین بلاغ چراغ و
چنین به شرط بلاغی چراغ و چشم و همیشه
این مست را...
این شیشه لبریز ازدعا این مست را آمین و می
این شیشه ها این شیشه ها این مست را آمین و می
از میمِ مست و میمِ می تا میمِ آمین مست از
تا میم مست از میم و تا این مست را آمین و می
این لا اله مست، این آمین و الا الله، مست
این الهِ لا و لا این مست را آمین و می
ما مست و آمین مست ما ما مست این آمین ما
این مست و مست، این ما و ما این مست را آمین و می
این مستِ مستِ مست را این مست را آمین واین
این مست را این مست را این مست را آمین ومی
شمس الضحی مست از ضحی این والضحی آمین و شمس
این باده شمس الضحی این مست را آمین و می
قالوا بلی آمین و می این مست را قالوا بلی
قالوا بلی قالوا بلی این مست را آمین و می
مانی و مار می شوم
نقش و نگار می شوم نقش و نگار اگر تویی آینه كار می شوم نقش و نگار اگر تویی
نقش تو و نامه اگر نامه اگر نگار و نقش
نامه نگار می شوم نقش و نگار اگر تویی
دست به كار می شوی نقش و نگار اگر منم
دست به كار می شوم نقش و نگار اگر تویی
نقش شكار تو منم صید نگار تو منم
بَه چه شكار می شوم نقش و نگار اگر تویی
زخم هزار نقش تو، نقش تو و نگار زخم
زخم هزار می شوم نقش و نگار اگر تویی
خال نگار نقش تو رهن قمار و نقش خال
رهن قمار می شوم نقش و نگار اگر تویی
مانی و نقش مار اگرمانی و مار نقش و نقش
مانی و مار می شوم نقش و نگار اگر تویی